به چند عدد "یک نفر" نیازمندیم...

یک نفر یک شعر قشنگ بگوید. خیلی قشنگ.
یک نفر یک داستان ِ هیجان انگیز بنویسد. حسابی دوست داشتنی.
یک نفر از من عکس بگیرد لطفا. قول می دهم مدل ِ خوش اخلاقی باشم.
یک نفر بیاید با هم برویم کتاب فروشی ِ خوارزمی کتاب ها را ورق بزنیم.
یک نفر ساز بزند من نگاهش کنم. اینجا.
یک نفر بیاید با هم بحث کنیم در مورد ِ اخلاق.
یک نفر بیاید من برایش این مقاله ی منطق را توضیح بدهم. اگر بدانی چقدر دلچسب است.
یک نفر بیاید برویم شهر ِ کتاب ِ نیاوران.
یک نفر بیاید با هم برویم آی پی ام سمینار ِ منطق.
 یک نفر بیاید من برایش کتاب بخوانم. هر کتابی که خودش خواست.
یک نفر بیاید من برایش بگویم هندسه ی منیفلد چقدر سخت است.
یک نفر لطفا بخندد به اضطرابهام.
یک نفر گریه کند با من. زیاد.
یک نفر بیاید با هم کلاغ شویم. بشینیم روی سیم ِ چراغ برق ِ روبه روی آنجا. با هم غار قار کنیم. زمستان که شد، با هم یخ بزنیم.
یک نفر جمعمان کند بیاندازدمان در سطل ِ آشغال.

من حوصله ام سر رفته...
 خسته ام...

با شمام
می شنوید یا...
یا هنوز
نیستید؟!

نظرات

  1. من اگه بودم میتونستم چند تا از این یک نفرها باشم...

    پاسخ دادنحذف
  2. شما عزیز ِ دلی سمیه بانو جان!;)
    بعله که بعضی از این یک نفر ها می شدی! تازه چند تا از این موارد هم واگذار شد به مریم. قرار است برایش کتاب بخوانم بلند. تازه پایه ی کلاغ شدن و یخ زدن هم هست! پایه ی غار قار! :دی
    شما به جای من توی آن دانشگاه ِ خفنتان کنفرانس ِ فلسفه برو من راضیم! :*

    پاسخ دادنحذف
  3. به جر دو مورد اول بقیش رو چشم فقط یک نفر پیدا کن به جای من درس بخواند برای کنکور;-(

    پاسخ دادنحذف
  4. چرا کسی نمی آید؟
    روی نبض آبی دستت پرنده ای بنشاند ....!

    پاسخ دادنحذف
  5. یک نفر بیاید قربان مان برود، بر نگردد.
    عزت زیاد.

    پاسخ دادنحذف
  6. اگر آخرش یکی پیدا شود تا می شنویم سرمان داد بزند من هستم!

    پاسخ دادنحذف
  7. يك نفر بايد از اين حضور شكيبا
    با سفرهاي تدريجي باغ چيزي بگويد.
    يك نفر بايد اين حجم كم را بفهمد،
    دست او را براي تپش هاي اطراف معني كند،
    قطره اي وقت
    روي اين صورت بي مخاطب بپاشد.
    يك نفر بايد اين نقطه محض را
    در مدار شعور عناصر بگرداند.
    يك نفر بايد از پشت درهاي روشن بيايد.
    گوش کن ، یک نفر می دود روی پلک حوادث ...

    پاسخ دادنحذف
  8. امبد باقری،
    من چقدر خندیدم وقتی که این کامنتت را خواندم. آفرین! خوب مطلب را گرفتی ها! ;)

    پاسخ دادنحذف
  9. اگر یکی پیدا شد من دنبال این موردش هستم..
    یک نفر گریه کند با من. زیاد

    پاسخ دادنحذف
  10. حقوقش مکفی باشه منم هستم! :-)

    پاسخ دادنحذف
  11. یک نفر بیاید،با آمدنش مارا غافلگیر کند...زیاد

    پاسخ دادنحذف
  12. یک نفر بیاید دستی به سر این نوان خانه بکشد.
    کجایی اُلیور؟!

    پاسخ دادنحذف
  13. احسان،
    سر ِ حقوق و مزایا با هم به توافق می رسیم! یک کاری می کنیم مشتری بشی! ;) :پی

    امیدباقری،
    اُلیور همین گوشه کنارهاست. زیرِ سایه ی شما! آمار ِپست های خوانده نشده ات را هم دارد. فقط چند روز خیر ِ سرش درگیر و مسافر بود. بهش می گویم همین امشب محض ِ گل ِ روی شما هم که شده نوان خانه را آب و جارو کند! :دی

    پاسخ دادنحذف
  14. قشنگ مي نويسي.

    راستي؛ ديگر نيازي نيست كه يواشكي عكس گرفت وقتي يك مدل خوش اخلاق باشد.

    پاسخ دادنحذف
  15. فاطمه...
    چه خوب شد اومدی!
    ما دیروز منطق داشتیم! من کلی ذوقمرگ شدم و می خواستم بیام بهت بگم منطق خوبه :)
    البته اون چیزی که ما خوندیم در سطح پیش دبستانی! بود - راجع به مُدال لاجیک- ولی من فهمیدم که منطق باید خیلی چیز جالبی باشه

    پاسخ دادنحذف
  16. وای! چه خوب غیر ِ منتظره! اتفاقا من این ترم مُدال دارم. خیلی خوبه. اگر چه که من چیزای دیگه رو از مُدال دوست تر دارم، ولی اینم به اندازه ی کافی هیجان انگیز هست! :دی
    کامنتت دلچسب بود هم مدرسه ای! ;)

    پاسخ دادنحذف
  17. تازه کجاشو دیدی؟
    من هی به یه نگاه به استاد می کنم، یه فکر به شباهت احتمالیش به تو (;

    پاسخ دادنحذف
  18. یک نفر بیاید به من بگوید که رؤیا الان کجاست؟
    چه کار دارد می کند؟
    ارشد کجا می خواند؟
    چرا روی فیس بوک پیدایش نمی کنم؟
    یک نفر بیاید به او بگویم : سلام ! جوابم را ندهد برود .

    پاسخ دادنحذف

ارسال یک نظر

پست‌های معروف از این وبلاگ

آیا خواب مرا ندیدی؟

"ناگزیر انسانِ بی‌گریز"

Memory is full!